محمد على مجاهدى
435
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
سامان ، زادگاه عمان ، سابقا جزيى از استان اصفهان به شمار مىرفته ولى امروزه مركز بخش لار ( رار ) استان چهارمحال و بختيارى است . اين استان همان گونه كه از اسمش پيدا است داراى چهار محال مىباشد : لار ، كيار ، گندمان و ميزدج . اهالى لار بدون آنكه لهجه خاص آذرى داشته باشند به دو زبان تركى و فارسى صحبت مىكنند و شعراى اين خطه نيز اغلب ذو اللسانيناند . سامان علىرغم محدوده كوچكى كه از نظر جغرافيايى دارد از ديرزمان تاكنون مركز علم و ادب و هنر و عرفان بوده و سخنوران بزرگى را در دامن خود پرورش داده است از قبيل : عمان ، دريا ، قطره ، محيط ، قلزم ، جيحون ، سحاب ، نيسان ، خورشيد ، ذرّه ، افلاكى ، كيهان ، دهقان ، تبيان ، عرفان و حشمت . عمان سامانى از اعضاى اصلى انجمن ابو الفقراى اصفهان به شمار مىرفته كه همه هفته در روزهاى جمعه به رياست ملا محمد باقر فرزند محمد تقى كزى اصفهانى معروف به « ابو الفقراء » تشكيل مىشده و تا سنه 1286 ه . ق - كه در تاريخ فوت ابو الفقراء است - به حيات ادبى خود زير نظر اين مرد اديب و عارف ادامه داده است . قصيده انجمنيّه عمان سامانى كه حاوى 58 بيت است 34 بيت آن در معرفى و تعريف اين انجمن و شعراى عضو آن سروده شده و نمايانگر اهميتى است كه در آن مقطع زمانى از نظر ادبى داشته است . عمان سامانى در اين قصيده از : ابو الفقراء ، مسكين ، پرتو ، افسر ، عنقا ، سرگشته ؛ آشفته ، فرّخ ، ساغر ، پروين ، دهقان ، شعرى ، و جوزا به نيكى و بزرگى ياد مىكند . پس از درگذشت ابو الفقراء ، جلسات انجمن ادبى اصفهان در منزل ملك الشعراء ( عنقا ) تشكيل مىشده و قصيده انجمنيهء حاج محمد كاظم قالبتراش اصفهانى متخلص به « چاووش » و به روايتى « خاموش » ، دليلى بر اثبات اين مدّعا است . اين قصيده كه به شيوه « براعت استهلال » سروده شده ، اسامى شعراى عضو انجمن ادبى عنقا ( 1308 - 1260 ) را در بر دارد و عمان سامانى يكى از آنهاست : ز هجر يار تو را ديده رود « جيحون » شد * به بحر طبع گهرزا چو بحر « عمّان » باش مرحوم استاد فرزانه همائى ( سنا ) در مقدمه ديوان طرب نگاشتهاند : « تاج الشعراء شهاب لويى اصفهانى ، عمان سامانى ، ساغر ، سيد محمد بقا و بيضاى